تبليغاتX
دل نوشته های عاشق دیوانه

دل نوشته های عاشق دیوانه

مگه اجباره زندگی؟

002

دلتنگی..................................حاضر!

غم.......................................حاضر!

درد.......................................حاضر!

...

دوری.....................................حاضر!

عشق.................................؟؟؟؟؟؟؟

بلندتر می خوانم......عشق................؟؟؟

باز هم نیامده.......

غیبتهایش از حد مجازش دیریست که گذشته اخراجش می کنم!!!! با آنکه نمی شود اما زندگی را ادامه می دهم...! مشق هر شبتان همین باشد ........

"جای عشق برای همیشه خالیست...!"

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 22:36  توسط شوشو  | 

001

با مهاب تموم کردیم! 

عصری زنگ زد و ........

همه چیز تموم شد

چه آرزو ها که داشتیم .......

دیگه جوحو مال من نیست یعنی؟

گفت قلبش با منه! تا کی؟

از هم جداشیم که به همین سوال " تا کی " جواب بدیم!!

الان فقط جسمامون با هم نیست! قلب من پیشه اونه قلب اونم پیش من....

همین چند دقیقه پیش نشسته بودم تو اتاق مثل مرده ها فکر میکردم

یهو تکیه دادم به کمد و نشستم و شروع کردم به گریه

الانم بغض خفم داره میکنه

همین جور گریه میکنم

بیچاره مهتاب من .... دلش خیلی نازکه، الان حتما چشاش کاسه خون شده

فداش بشم من، گریه نکن عشقم

دیگه هیچ وقت با هیچ دختری نمیحرفم

دلم تورو میخواد

وقتی با هم بودیم قدرتو ندونستم

خیلی اذیتت کردم نفس، وااااااای چقدر گریه کردی .... خاک برسم کنم!

ببخشید هانی

مهتااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااب

میدونم دیگه نیستی!

بیفایدس صدات میکنم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 20:52  توسط شوشو  |